تغییر ساعت و گرسنگی

تغییر ساعت و گرسنگی

صبح دوم فروردین است. از خواب بیدار می‌شوم. اول از همه به رسم عادت نگاهی به ساعت بالای دیوار می‌اندازم. هر صبح این ماجرا تکرار می‌شود و هر بار به خاطر می‌آورم که ساعت دیواری بخت برگشته اصلا باتری ندارد که حالا بخواهد وقت را به من نشان دهد. برادرم خاموشش کرده تا از شر پیچیدن صدای تیک تاکش در محیط ساکت اتاق راحت شود. شاید سزای بر هم زدن سکوت و آرامش همین باشد؛ حتی اگر فقط کارت را انجام داده باشی! سر برمی‌گردانم و با چشمانی نیمه باز و دستانی کاملا باز به دنبال گوشی می‌گردم. یادم رفته دیشب دقیقا کجای رختم رهایش کرده‌ام. سمت چپ بود یا راست؟ دستم بهش میخورد. بالای سرم بود. به ساعتش نگاهی می‌اندازم. کمی عجیب است. هنوز آنقدرها که باید از خواب سیر نشده‌ام. ولی ساعت از ۱۰ گذشته است. به نظر نمی‌رسد اینقدر خوابیده باشم. بلند می‌شوم و آبی به سر و صورت می‌زنم. تکه نانی برمیدارم و استکانی چای می‌نوشم. همین برای نگه داشتنم تا وقت ناهار کافی است.

لپتاپ را باز می‌کنم و طبق معمول به وب‌گردی می‌پردازم. خودم را مشغول کارهایی می‌کنم تا اینکه توجهم به ساعت لپتاپ جلب می‌شود. ساعت از ۱۲ گذشته. دلم ناخودآگاه گشنه‌اش می‌شود. کم کم وقت ناهار است. به آشپزخانه سری می‌زنم. مادر حیاط است. برنج هنوز در آب است و شعله‌اش روشن نشده تا دم بیاید. عجیب است. برمی‌گردم اتاق. برادرم هم نیم ساعتی می‌شود که بیدار شده و مشغول کار خودش است. با تعجب می‌گویم غذا هنوز آماده نشده. جواب می‌دهد کمی زود نیست؟! ساعتت را تنظیم نکرده‌ای؟ تازه دوزاریم می‌افتد. ساعت ۱۲ امروز در واقع همان ساعت ۱۱ دیروز است! دیگرگشنه‌ام نیست و فقط یک وسواس ذهنی در پس ذهنم مانده است که چون ساعت از ۱۲ گذشته باید چیزی بخورم!

به این فکر می‌کنم که مغزم تا چه حد تابع عوامل بیرونی شده است. ساعت بیولوژیکی بدنم بر حسب عادت در ۶ ماه دوم سال بین ساعت ۱۲ تا یک ظهر فعال می‌شود و پیغام گرسنگی به مغزم ارسال می‌کند. اما حالا من فقط با نگاهی به ساعت توانسته‌ام به آسانی گولش بزنم. گرسنه‌ام شد چون صرفا عقربه های ساعت را روی عدد ۱۲ دیده‌ام و وقتی عقربه‌ها از این عدد بگذرند پس باید وقت غذا خوردنم شده باشد! واقعا در زندگی روزمره‌مان چند بار اسیر این اتفاق می‌شویم؟ تا به حال چند بار بدون تمرکز روی واقعیت یا اندکی تامل و صرفا با دیدن شرایط موجود به صورت خوآگاه یا ناخودآگاه تصمیم‌گیری کرده‌ایم؟ آیا می‌توان به مغزی که اینقدر راحت گول میخورد اینطور چشم بسته اطمینان کرد؟ آیا واقعا متوجه تاثیر عمیق عوامل محیطی بر کارهای ناخودآگاهی که می‌کنیم و تصمیماتی که به صورت خلق‌الساعه می‌گیریم هستیم؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *