امشب می خواهم از کتابی بنویسم که برای من از جهات مختلف خاص و به یاد ماندنیست.

مثلا اینکه تنها کتابیست که برادرم (که کلا روی خوشی به کتابخوانی نشان نمی دهد) حاضر شده دوبار آن را بخواند!

خودم هم دو بار آن را خوانده ام و اگر به دلایلی همچنان نامعلوم مفقود نمی شد حتما چند باری دیگر هم خوانده بودمش. جایش بدجوری در قفسه کتابخانه ام خالیست و حتما در اولین فرصت دوباره تهیه اش می کنم.

سفال شکسته داستانی نسبتا سرراست و لحن ساده ای دارد.

پسرکی با نام جالب “دارگوش” در آرزوی سفالگریست. شغل و هنری که فقط موروثی است و این یعنی برای پسر یتیمی که در فقر و بی خانمانی بزرگ شده رسیدن به این آرزو بی دردسر نخواهد بود.

البته اینکه می گویم داستان سرراستی دارد به معنی آن نیست که خالی از هر حادثه و هیجانیست. اتفاقا به نقطه ای از کتاب که میرسی با اتفاقی روبرو می شوی که دیگر دلت نمی خواهد تا پایان داستان و مطلع شدن از سرنوشت قهرمان کوچکش آن را زمین بگذاری.

خواندن این کتاب آنچنان تجربه شیرینی در ایام نوجوانی برای من بوده که پس از این همه سال همچنان در گوشه ذهنم جا خوش کرده است. به شما هم توصیه میکنم همراهی با دارگوش و نظاره تلاشش برای رسیدن به آرزوی بزرگش را از دست ندهید.

پی نوشت: متن زیر را راجع به خانم لیندا سو پارک نویسنده این کتاب پیدا کردم. به نظرم جالب آمد:

وقتی نه ساله بود یک هایکو (شعر ژاپنی) برای مجله کودکان نوشت، این اولین چیزی است که او تا کنون منتشر کرده است:
در جنگل سبز، برکه آبی درخشان پنهان می¬شود.
و حیوانات آب می نوشند.
__مجله پیشگامی، زمستان ۱۹۶۹

برای این شعر به او یک دلار تمام پرداخت شد. او چک را برای کریسمس به پدرش داد. حدود یک سال بعد شرکت به او نامه نوشت و از او خواست چک را نقد کند! لیندا سو در پاسخ نوشت که این چک حالا بالای میز کار پدرش قاب و آویزان شده و اشکالی ندارد اگر آن را نگه دارد؟ مجله پاسخ داد اشکالی ندارد و پدرش هنوز آن چک را دارد.

دارگوش و سفالی که شکست

Post navigation


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *